تبليغاتX
باز خورد های ِیک ذهن

با تمام ِ مشکلاتی که با شعر ِ شاملو دارم با این تیکه اش خیلی حال می کنم:

« سکوت سرشار از سخنان ِ ناگفته است»!

سکوت تیغ ِ دو لبه است!

خیلی وقتها خیلی جاها نباید سکوت کنی! نباید به ظلم ِ ظالم سکوت کرد! نباید به جنایت ِ آشکار سکوت کرد!


اما خیلی وقتها باید سکوت کنی! جواب ِ خیلی از چیزهایی که می بینی سکوت هستش! سکوت هنر ِ یک انسان است! جایی باید سکوت کرد، که سکوت کردن خیلی سخته و آدم زورش میاد!! جایی که می بینی سکوت کردن خیلی راحت تر از حرف زدنه بدون که نباید سکوت کنی! (اغلب البته!)


اما معمولا بیشتر ِ جاها باید سکوت کنی! در جواب ِ خیلی حرفها باید سکوت کنی! این حرفها از درد و دل ِ یک دوست گرفته تا شکایت ِ یک رهگذر!

و سکوت ِ تو به این معنی نیست که ندیدی یا نشنیدی! گاهی سکوت بهترین جوابه!


 گاهی اصلا سکوت تنها جوابی ِ که می تونی بدی!

بلی

همین فکر کنم کافی باشه:

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است!

ــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: نگفتم آمارو گند میزنم!؟ فردا ایشاللا فرم ِ حذف رو پر میکنم!

پ.ن2:رنگ و بوی ِ ایرانی می گیریم با آهنگ ِ جدید! تا بهار ِ دلنشین..... هزاران بار می تونم گوشش بدم!

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 1:8 توسط احسان |

نسبیت ِ آشغال!


تو کلاس اشکم در اومد! لامصب خیلییییییییییییییی قشنگ بود! اصلا یه وعضی بود تو کلاس!


به قول ِ بچه ها پاشیده بودم تو در و دیوار! (البته ناگفته نماند امتحانش رو گند زدم! خوب تقصیر ِ من چیه! دو روز بود از مکه برگشتم! بعدش دو روز ِ اول خواب بودم روز ِ سوم رفتن دانشگاه گفتن امتحانه! ری اکش: چه جالب! خوب نمی دم! بعد گفتن بابا بیا ساده است مشکلی نیست! چه ساده که میانگین کلا یک سوم ِ نمره ی ِ کل بود! منم همون حوش بودم!)


پس فردا هم امتحان ِ آمار دارم! اینم خعلی قشنگه! ولی گند خواهم زد! ببینید کی گفتم!


بی خیال! درسش رو عشق است! الان همه چی امید ریاضیه واسم!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 23:18 توسط احسان |

جدیدا نظرم راجع به خیلی چیزا تو زندگی عوض شده. حرف ِ دقیق، دانشگاه، رفتن از ایران، حتی خود ِ ادامه ی ِ تحصیل (البته در مقطع بالاتر) چه برسه به تصمیم راجع به این که در چه رشته ای ادامه ی ِ تحصیل بدم!! (زندگی ِ فعلی ِ من همین چیزاست دیگه!)


خیلی چیزها دیگه واسم ارزش نیست! چیزهایی که قبلا برام ارزش بود اون هم زیاد ( و الان هم برای ِ خیلی ها هست! اون هم زیاد!)

نمی دونم حاصل ِ چیه ، این تعویض ِ نظرات!

وقتی به این فکر می کنم که کلییییییییییی گزینه (به قول ِ بَری بَکس: آپشن!) غیر از رفتن ِ از ایران و ادامه ی ِتحصیل در اونجا دارم برای ِ ادامه ی ِزندگی کلا نظرم عوض می شه! این همه مصمم بودنم برای ِ ادامه ی ِ تحصیل در فیزیک و استاد ِ فیزیک شدن الان بنا به دلایل ِ بسیار زیادی برام دیگه یک آرزو نیست! (زندگی ِ علمی چرا اما وقتی به واقعیت های ِ چنین زندگیی فکر می کنم خیلی راضی کننده به نظرم نمیاد!)

البته اینا شخصی هستن! یکی ممکنه براش مهم باشه! به هر حال

فعلا اراده ی ِ ما بر خلاف ِ اراده ی ِ خیلی هاست! (البته خوشبختانه خانواده ام جزو ِ اون خیلی ها نیستند!)

شکر!

البته خدا هم خیلی با ما راه میاد!

یا علی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 22:44 توسط احسان |

جدیدا عاشق ِ درس ِ آمار و احتمال شدم! با این که ممکنه توش بی افتم! اما خیلی قشنگه لامصب!!!


اصلا یه چیزایی می گه کلا آدم کیف می کنه! توزیع ها رو به دست میاره و کلی چیز ِ دیگه! اصلا یه وعضی!


عشق ِ گم شده ی ِ منه این آمار! (یاد ِ انتگرال خوندنم افتادم! اولین باری که انتگرال خوندم اینقدر حال داد و لذت بخش بود که از فرط زیاد خوندن، موقعی که واسه نماز صبح بیدارم می کردند استدلال می کردم که الان باید پاشم انتگرال ِ نماز روی ِ dt رو بگیرم از صفر تا دو دقیقه! بعد فکر می کردم چرا دو دقیقه! باید یه تغییر متغیر بدم که زمان بشه رکعت تا درست در بیاد یعنی اصلا وعضی بودااااااا اون موقع!)


سیگنال سیستم هم خوبه! راضیم ازش! با این که ممکنه نمره ی ِ خوبی هم نگیرم اما قشنگه درسش!


اصلا آقا مثل ِ این که من با درسای ِ مخابرات دمسازترم! حالا ببینیم قسمت چی میشه!!!


ـــــــــــــ


امروز یک عده ای حالمو گرفتند! عصبانی نیستم اما احساس می کنم بهم توهین شده! وقتی یکی در قبال ِ تعهد ِ من تعهد به خرج نمی ده این احساس بهم دست میده!

دیگه لزومی نمی بینم در قبال چنین موجوداتی تعهد به خرج بدم!

بعد تازه دو قورت و نیمشونم باقیه هنوز! به من می گن "قاطیه"!

الله اکبر!

[کاش منم پررو بودم! واللا به خدا!]

بی خیال!

فعلا یا علی

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:54 توسط احسان |